غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

237

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مردم آنجائى بر كيفيت شكست آن خائن وقوف يافته دست بغارت خزاين دراز كردند و خواتين نيز صلات تفرقه در داده ملك اشرف بجانب خوى روانشد و در خانه شيخ محمد بالقچى كه در راه بود فرود آمد و شيخ محمد در مقام خدمت بايستاد اما جهة اعلام آنحال قاصدى همعنان برق و باد باردوى جانى بيك خان فرستاد و امير بياض به حكم پادشاه به آن منزل شتافته و اشرف را گرفته بتبريز آورد و مردم از بامها خاكستر بر سر آن بداختر مىپاشيدند و او را دشنام داده لوازم شكر بتقديم مىرسانيدند و امير بياض آنشب اشرف را در خانهء والده خواجه شيخ كجوجانى نگاهداشته روز ديگر باوجان برد و چون چشم جانى بيك خان بر وى افتاد پرسيد كه چرا اين مملكت را ويران كردى جوابداد كه نوكران بخلاف رضاى من خرابى كرده‌اند و جانى بيك خان از اوجان ببهشت رود رفته در آن موضع كشتى عمر اشرف بگرداب فنا افتاد و سر او را بتبريز برده بر در مسجد مراغيان آويختند آنگاه جانى بيك خان باده هزار كس از سپاه بتبريز شتافته در دولتخانه نزول فرمود و صباح در مسجد خواجه عليشاه نماز بامداد بگزارد و حكومت آن مملكت را بپسر خود بيردى بيك خان باز گذاشته علم مراجعت برافراشت و پسر ملك اشرف تيمورتاش و دخترش سلطان بخت را با خزاين همراه خويش برد بيت ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و جانى بيك زر و چون آن پادشاه عادل مسلمان سالما غانما بدشت قبچاق رسيد بعد از اندك زمانى متوجه فضاى عالم قدس گرديد و بيردى بيك خان اينخبر شنيده از آذربايجان بمملكت آبا و اجداد خود نهضت كرد و اخىجوق باستظهار توابع لواحق ملك اشرف بتبريز شتافته روى بضبط ولايت آورد و خواجه عماد الدين محمود كرمانى و امير ابو بكر بن خواجه عليشاه جيلان را وزير گردانيد و در افروختن آتش ظلم و بيداد شيوه ناستوده ملك اشرف را بظهور رسانيد ثقات روات آورده‌اند كه در آن اوان كه ملك اشرف در بلاد اران و آذربايجان فرمانفرما شد خواجه عبد الحى را بمنصب وزارت تعيين نمود و بعد از چند سال كه خواجه شرايط نيكو خدمتى بجاى آورد ملك اشرف او را گرفته و جهاتش را ستانده بقلعهء الموت فرستاد تا كوتوال آنحصار كيا اسمعيل رودبارى جناب وزارت شعارى را مقيد نگاهدارد اما كيا اسمعيل رودبارى به چشم اعزاز و احترام در خواجه عبد الحى نگريسته از خويشان خود دخترى بوى داد و خواجه عبد الحى بملوك گيلانات آغاز مراسلات كرده بملك اشرف پيغام فرستاده كه عنقريب حكام گيلان را مطيع تو خواهم ساخت و چون ملك اشرف دانست كه وزير بفراغت روزگار مىگذراند از ارسال او بالموت پشيمان شده انديشيد كه اگر عبد الحى را طلب دارد شايد كيا اسمعيل دست رد به سينه ملتمس او نهد لاجرم آغاز حيلهء تزوير كرده فرزندان و متعلقان خواجه عبد الحى را كه گرفته بود مطلق العنان گردانيد بلكه ايشان را مشمول نظر انعام و احسان ساخت تا بخواجه پيغام فرستادند كه پادشاه با ما در مقام عنايت و التفات است مراجعت مىبايد نمود بعد از آن ملك اشرف مصحوب بحرى فراتل نوازش نامه نزد وزير